★*☆♡*♥♥کلبه ی تنهایی♥♥★*☆♡*
Hamid
این شعرها دیگر برای هیچکس نیست نه ! در دلم انگار جای هیچکس نیست صدایی زیباتر از صدای سکوت نیست ، در این دنیا دلی عاشقتر از یک دل تنها نیست ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
وقت است که یک چندی در خانه ی ما آیی قلب من قطعه ای از مزار تنهایی هاست غم دنیاست که در گوشه ی قلبم پیداست از دل کوچه گذشتم از میون جاده ی خیس پیش روی من تا چشم یاری میکند دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است . . . کاش میشد بر جدایی خشم کرد شاخه های نسترن را با تواضع پخش کرد مهربانی را در آن سرمشق کرد همواره تنهاییم اونائی که ما عاشقشون هستیم هیچ وقت از ما دور نمیشوند کسی که رنگ پریدگی خزان را ادراک کرده باشد به نیرنگ گل های رنگ رنگ دل نخواهد بست شب من پنجره ای بی فردا * روز من قصه ی تنهایی ما مانده بر خاک و اسیر ساحل * ماهی ام ماهی دور از دریا . . . این روزها می گذرند، ولی من از این روزها نمی گذرم … کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود . فقط گوشه چشمی از نگاه خدا برای خوشبختی همه انسانها کافیست
این نگاه را برایتان آرزو میکنم … لحظه ها خاطره اند ، زندگی شوق تمنای همین خاطره هاست. به راستی چه سخت است خندان نگهداشتن لبها در زمان گریستن قلبها و تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی و چه دشوار و طاقت فرسا است گذراندن روزهای تنهایی در حالی که تظاهر میکنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد.اما چه شیرین است در خاموشی و خلوت به حال خود گریستن... از تنهایی بگذار آغوشم براي هميشه يخ بزند ایستادن اجبار کوه بود ، رفتن سرنوشت آب افتادن تقدیر برگ و صبر پاداش آدمی ،پس بی هیچ پاداشی حراج محبت می کنیم که همه ی ما خاطره ایم ! روزگارا…. تو اگر سخت به من میگیری، باخبر باش که پژمردن من آسان نیست. گرچه دلگیرتر از دیروزم، گرچه فردایی غم انگیز مرا میخواند.

آنقدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیه دردهای هیچکس نیست



در خانه ی ما آمد ، آن پادشه خوبان
آن پادشه خوبان ; داد از غم تنهایی . . .



میخوام آرامش بگیرم من که تو غصه اسیرم
حق من نیست مثل سایه توی تنهایی بمیرم…

در این ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دریا ، دلم تنهاست



کاش میشد خانه ای از مهر ساخت 

در این نفس تنگی
در قلب یک بن بست
مدهوش دلتنگی


هر روز کنار ما راه میروند اما دیده نمیشوند … شنیده نمیشوند
و هنوز نزدیک و هنوز عاشق … هنوز دلتنگ و خیلی عزیز . . .
















گريزي نيست
نميخواهم کسي شال
گردن اضافي اش را دور گردن آدم برفي احساسم بياندازد



لیک باور دارم…. دلخوشیها کم نیست…. زندگی باید کرد…..



